خب خیلی تغییر کردم خیلی
یه سری چیزا رو باید یاد میگرفتم و گرفتم
مهمترین چیز اینه که مهم این نیست که خم بشم
مهم اینه که نشکنم و خرد نشم !
زیاد میرم بیرون ، بیشتر سعی میکنم خوش باشم
این برف هم توی خوشیم بی تاثیر نبود و حالمو عوض کرد
من از زمستون فقط به برف علاقه دارم و البته که توی وقت سرما
آهنگ های جاش گروبن رو گوش میدمو میکیفم کلن توی سرما
آهنگ های این خواننده بهم حال میده دو تا از آهنگاش :
The christmas song و
Mi morenaحتما گوش بدید خیلی قشنگ هستن
یا علی
چهارشنبه 22 دی 1389-11:28 ب.ظ
هنوز زندم و نفس میکشم
واقعا فقط نفس میکشم وگرنه زندگی که به من حرومه !
شنبه 18 دی 1389-09:40 ب.ظ
خیلی وقته ننوشتم
خیلی وقته از همه چیز فرار میکنم
خیلی وقته از خودم از زندگیه بدم دارم فرار میکنم
خیلی وقته ...
خیلی وقته داغونم خیلی وقته به پوچی رسیدم
خیلی وقته به فکر خودکشی ام
خیلی وقته شبا راحت نمیخوابم خیلی وقته آرامش ندارم
اگه نیومدم اگه دیگه اینجا همین حالت موند حلالم کنید
دوستان ندیده من واسم دعا کنید اون دنیا حداقل در آرامش باشم
چون خیلی وقته ...
سه شنبه 7 دی 1389-11:57 ب.ظ
بعد مدتها که دوسال میباشد و اینا زنجیر زدیم
از ایستگاه صلواتی آبجوش گرفتیم واسه کافی میکس
البته که چایی زدیم و شیر کاکا کلن حال داد
شام
که دادن چفیه رو پهن کردیم با بچه ها زمین نشستیم خوردیم هر کی رد میشد از
خنده دلشو میگرفت دو متر خم میشد تلو تلو میخورد خیلی باحال بود کلن آره
خلاصه ما یه همچین آدمی هستیم بی ریا راحت ساده اینجوری بیشتر دوسم دارن
اطرافیانم
الانم که برگشتیم و تک و تنها نشستیم
موسیقی غمگین گوش میکنیم و منتظریم
خواب بر پلکمان غلبه کند و ما بریم در عالم رویا
یخورده خوش بگزرونیم توی دنیای واقعی که نمیشه که
به جونه عمم نمیشه والا
پنجشنبه 25 آذر 1389-02:13 ق.ظ
وقتی خسته برمیگردی خونه و هیشکی منتظرت نیس
وقتی صبح بی حس از خواب بیدار میشیو عشقت نیس
سه شنبه 23 آذر 1389-12:57 ق.ظ
بعله کلن هی هی
اصلا حال ندارم مادرم میگه تو کی حال داری
قرص ضد افسردگی رو میندازیم بالا بلکه مثله
اوسکلا یخورده الکی بخندیم و تلقین کنیم به
خودمان که همه چیز خوبست عشق به راه است
صفا اینترنت و ... ولی نیست یعنی هستا ولی
ایدآل من نیست همین الان که دارم اینو مینویسم
عروس هلندیمان از پشت لپتاپ سوت میزند و کاسکوی
عزیز از این او عر و گوز میفرمایند دلم میخواد کلمو بکوبونم
روی کیبرد دیشب اصلا نخوابیدم این کاسکویمان که اسمش
آرش است ساعت 3 صبح مثله الاغ داشت تخمه میشکست
یکی نیست بگه آخه مرتیکه اغتشاش گر مگه داری بازی ال کلاسیکو
میبینی بزار بخوابیم که ایشان مارا به هیچ جایشان حساب نکردند و بعد
خوردن مثله بز نگاهم کرد و دستشویی نمودند با چه صدایی صوتی که میتونست
دل هر شنونده ای رو به درد بیاره وای خدا باید برم کلاس تا شب باید قیافه انه معلمارو
تحمل کنم بعدم بیام فیسبوک به پیج بچه طلاق برسم ببینم چی میشه خدا بزرگه با اجازه زت زیاد
عکس ها :


پ.ن : کلن علاق ای ندارم اسم جیگرام ( حیواناتم ) رو خارجی بزارم
ما راحتیم به یکی میگیم آرش یکی هم اسی خیلی هم حال میکنیم
با اسماشون
پ.ن : کلن کامنت نزاریدا خسته میشید :)
یکشنبه 21 آذر 1389-09:04 ق.ظ
با سلام
خدمت دوستان گلم
یه چند روزی هست یه پیج واسه بچه های
طلاق توی فیسبوک ایجاد کردیم گفتم اینجا
هم بگم اگه دوس داشتین بیاین
مهم نیست که بچه طلاق باشین مهم اینه که
بیاید و نظرتون رو بگید به ما کمک کنید واسه
مشکلاتمون راه حل پیدا کنیم 
بازم ممنون
http://www.facebook.com/pages/bchh-tlaq/167483493290425

پنجشنبه 18 آذر 1389-02:06 ب.ظ
سلام
دلم واسه وبلاگ و شما بازدید کنندگان عزیز که عمرن
بکشونتم نظر نمیدین
یه خورده مشکلات داشتم + درگیر مسابقات تکس رپ رپسانگ
بودم که خدارو شکر اول شدم .
یه مدته احساس میکنم زندگیم یکنواخته و خیلی بی حوصلم
توی خونه نشستم دوس دارم برم بیرون میرم بیرون دوس دارم
برگردم خونه کلن خیلی فان هستم بنده و همه این رو به من گوشزد
میکنن !!!
باز هم محرم اومد و دختران و پسران عاشق میریزن توی خیابون
دخترا که آرایش تازه عروس
پسرا هم که دارن میرن شوی لباس و فشن
شماره میدن زیر چشمی نگاه میکنن و علامت بلند میکنن که جلو
دخترا یه حرکتی زده باشن کلن به خاطر این قضایا نه زنجیر میزنم
نه از محرم خوشم میاد . حس بدی بهم دست میده بخوام قاطی
یه مشت دختر باز زنجیر بزنم . البته توهین نشه هستن هنوز عاشقان
امام حسین ولی کمن 
خدا به هممون رحم کنه با این وضعیت اجتماع
چهارشنبه 17 آذر 1389-12:00 ق.ظ
یه چند روزیه واقعا قاطی کردم
سمت هر کی میرم منو پس
میزنه همیشه هم حق با اوناس
فکر کنم واقعا من بدم واقعا من مشکل
دارم نمیدونم میرم با یکی درد و دل کنم
میگه حوصله حرفاتو ندارم اگه ادامه بدی
بدخلق میشم (یعنی میرینم به هیکلت)
خیلی با حاله ولی هر کی که با من اینکارو
میکنه خوب بدونه یروزی داغون میشه نیاز
به درد و دل پیدا میکنه و یه همچین جوابی
شاید بدتر هم بشنوه و چه بد روزی بخواد
از من این حرفو بشنوه !
پنجشنبه 4 آذر 1389-12:43 ب.ظ
سلام
2 روزه آموزشگاه نرفتم زنگ میزنن خونه داداشم بر میداره
خودش کار شو بلده میگه بدجوری مریضه و ناظم هم قطع
میکنه البته ناظم میدونه وظعیت من رو همه چیز رو براش
تعریف کردم ولی با این حال بهم سخت میگیره و میگه به
خاطر خودته جدیدا اول صبح که بیدار میشم عوض صبحانه
دنباله سیگار میگردم یه نخ میکشم اشتهام باز شه بعدشم
یک ربع عکس یار رو میبینم مثل گوسفند بعد داد میزم مامان
صبحونه اونم میگه درد کوفت مرض و ...
کلن عاشقی بد دردیه زندگیه آدم رو تباه میکنه
دارم سعی میکنم مشکلات رو دایورت کنم استیج پایینی بدنم
شما نیز همین کار را بکنید و بیخیالی طی کنید ولی مگه میشه؟!؟
سه شنبه 2 آذر 1389-10:30 ق.ظ
عشقم امشب برگشت با برگشتش
انگار زندگی رو بهم دادن ولی یه مشکله
دیگه دارم و استرس اینکه دوباره بره یا بهم
خیانت کنه
فعلا ...
دوشنبه 1 آذر 1389-09:29 ب.ظ
کلن وقتی عصبی قاطی میشم مثله الان
واسه اینکه به کسی صدمه نزنم و آروم باشم
با تیغ رو مچم خط میندازم تا خون بیاد خیلی حال میکنم
یک روزی خودمو به بدترین و وحشیانه ترین حالت ممکن
میکشم اگه یه روز خبری ازم نشد بدونین همه چی تموم
شده من توی جهنم به آرامش رسیدم
شنبه 29 آبان 1389-05:53 ب.ظ
سلام
من خوبم شما چطورین؟ مطلبی را در وبلاگ هوای لطیف ساحلی خواندم
که مرا به فکر فرو برد احتمالا همیشه همینطوره که خدا همیشه خوب ما
رو میخواد ولی کاش حداقل بهمون میگفت که مثله بز(ولانسبت) توی فکر
نمونیم که چرا خدا این کارو با ما کرد آخه چرا چرا ؟؟؟
که نمیگه ماشالله خیلی خدا جون علاقه دارن مارو شرمنده کنن یا احتمالا
اهل ریا نیستن بیخیال شاید خودمون باید بفهمیم همتون را دوس دارم
پ.ن: اسم مطلب گنجشک و خدا (حتما بخونید)
پنجشنبه 27 آبان 1389-07:49 ب.ظ
سلام لعنتی
خوب میدونم که هرچی بلا سرم میاد سرچشمش
تویی چون خدا واسه هیچ بنده ای بد نمیخواد پس
عوضی اگه فکر میکنی میتونی من و از خدا دور کنی
کور خوندی احمق بدبخت بدبخت هم بشم میگم خدا
میگم خدا عاشقتم دلم واست میسوزه چون میبازی
چون باختی
تمام
دوشنبه 24 آبان 1389-10:37 ب.ظ
کجایی ببینی توی تنهایی هام غوطه ورم
کجایی ببینی عمریه که خیره به درم
کجایی ببینی دونه دونه سفید شدن موهای سرم
که ببینی هیشکی رو ندارم دور و ورم
دلم تنگه عروسکم واسه صدات
واسه یه لحظه دیدن ناز نگات
اینم از چیزی که واسه امروز توی دلم بود
دوستون دارم و دوست دارم عشقه همیشه توی قلبم
شنبه 22 آبان 1389-06:07 ب.ظ